عارفِ روشن‌بین

شیخ جانی، وارث تعلیمات معنوی اصیلی است مشتمل بر ادیان ایران باستان، عرفان اسلامی و فرهنگ کُرد. او تفکر معنوی را با زندگی مادی در‌آمیخت، و با كوششی مستمر سنت عرفانی را تجدید كرد.

ملك‌جان نعمتی ملقب به حضرت شیخ در سال ۱۲۸۵ شمسی در روستایی دورافتاده در کردستان ایران به دنیا آمد و قرن بیستم را به تحقیق و عبادت، و تعلیمات معنوی، ظاهراً بركنار از دنیا و هنگامه‌هایش، طی كرد. با این حال، گواهیِ آنها که او را می‌شناختند و نمونه‌های مكتوبی كه از تعلیمات شفاهی‌اش به‌جا مانده، حاكی از این است كه، علی‌رغم تمایلش به بركناری از دنیا، پیوسته در جریان رویدادهای جهان بود، و متعهد به دفاع از حق ضعیفان و به‌خصوص حقوق زنان، و در عین حال، علاقه‌مند به تعمق در مسائل فلسفی و اخلاقیِ دوران.

حق برابری

روستای جیحون‌آباد، كه ملك‌جان در آن به دنیا آمد و تقریباً تمامی عمرش را در آنجا گذراند، واقع در منطقه‌ایست كه اكثر ساكنانش پیرو مسلك اهل حق‌اند، مسلکی که در قرن هفتم هجری پایه‌گذاری شد، و در آن ادیان باستانی ایران، عرفان اسلامی، و اسطوره‌های خاصِ فرهنگِ كُرد پیوند می‌یابند. معنویتِ اهلِ حق، هم در آئین‌های ضامنِ وحدت جامعه مشهود است، هم در دعاهای خاصی كه نشان از تعاملِ دائم میان جهانِ مادی و جهانِ معنوی دارند. ملک‌جان در چنین محیطِ خاصی زندگی کرد و از بسیاری جهات وارثِ این سنتِ عرفانیِ دیرین بود. با این حال، همواره می‌كوشید تا از چارچوبِ آئین‌های ظاهری و تعصباتِ قومیِ سنتی فراتر رود، و با از میان برداشتنِ خرافات و رفع هر گونه تصلّب در فكر و عمل، سُنت را تازه كند و ذهن‌ها را گشایش دهد. زن بود، اما در حالی كه مردان اختیاراتِ معنوی را به حسبِ سُنت در انحصار داشتند، توانست با نفوذِ معنوی‌اش اصلاحاتِ مهمی را باعث شود. یکی از این اصلاحات اجازه‌ی اجرای مراسم آئینی به دست زنان بود.

در كشوری كه زنان از لحاظِ قضایی و اجتماعی در محرومیت بودند، ملک‌جان، در طول زندگی، برای احقاقِ حقوق آنان، تلاشِ فراوان كرد. در چنین محیطِ مرد سالاری، توانست به شاگردانش بقبولاند كه ارث را به طورِ مساوی بینِ پسر و دختر تقسیم كنند، یا در صورتِ طلاق، حق حضانت فرزند به مادر داده شود. از آن طرف، اقدام كرد به تشویقِ سواد آموزیِ دختران در محیطی روستایی كه چنین فكری را برنمی‌تافت. می‌خواست با تمامیِ امكاناتی که در اختیار داشت، میان مرد و زن عملاً مساوات برقرار كند، مساواتی كه در محیطِ استثناییِ خانواده‌اش خود از آن برخوردار شده بود.

شاگرد تمام‌عيار استاد الهي

ملک‌جان از اوایل كودكی از تعلیم و تربیتی خاص برخوردار بود. پدرش حاج نعمت‌الله، شاعر عارفی كه در زمانِ حیات به مثابهِ قدیسی موردِ احترام بود، عقیده داشت كه دختران و پسرانش باید یكسان تعلیم و تربیت بیابند- كاری كه در اوایلِ قرنِ بیستم، با رسومِ رایجِ ایران، و به‌خصوص در مناطقِ روستایی سخت مغایرت داشت. این پدرِ صاحب كرامتِ دلسوز، با دقتِ خاصی به تعلیم معنویِ دخترش پرداخت. بدین ترتیب ملک‌جان از همان اوایلِ كودكی انواعِ ریاضات و عبادات را آزمود، و تمامِ مدتِ كودكی را در محیطی سرشار از معنویتِ خالص به‌سر برد؛ و از آن پس عمری را به سادگی گذراند و با معنویت دمساز بود، و در عین حال، از احوالِ جهان و پیشرفت‌های علم خبر داشت. تشنه‌ی آموختن بود. به زیست‌شناسی و آناتومی تا آخر عمر به همان اندازه توجه داشت كه به جغرافیا و شعر.

ملك‌جان، در كارِ معنویت، قابل‌ترین شاگردِ استاد الهی (۱۲۷۴ ـ ۱۳۵۳) بود؛ متفکری كه در بخشِ دوم زندگی‌اش، مكتبِ تازه‌ای بنیان نهاد، مبتنی بر سنتی دیرین، و در عین حال، بركنار از جزئیاتِ غیرضروری. از نظرِ استاد الهی معنویت علمی است که باید با ابزارِ عقل و روشی مبتنی بر اصولِ اصلیِ اخلاق به سراغش رفت. او بیشتر با توجه به معنی تا لفظ، آنچه را كه خود «جوهر ادیان» می‌نامد، خلاصه می‌كند در ایمان به خدای واحد و ابدیتِ روح، و عملكردی مبتنی بر احترام به حقوق و وظایفِ خود و دیگران. به گفته‌ی او روح اگر با دنیا و اجتماع رویارو نشود قادر به پیمودن راهِ كمال نخواهد بود، و به همین سبب است که نباید از دنیا كناره گرفت، بلكه باید در اجتماع زندگی كرد و به آزمون دچار شد. از نظر او، زندگانیِ معنوی توجه دائم است، توجه به حضورِ الهی در همه چیز، و ملاحظه‌ی احوال دیگران در روزمره‌ترین اعمال. در چارچوبِ این توجه دائمی است كه مبارزه با امیالِ منفیِ نفس میسر می‌شود، و از طریقِ چنین مبارزه‌ایست كه خودشناسی تحقق می‌یابد. ملک جان، به تعمق در تعلیماتِ برادر پرداخت، عمل به آنها كرد، آنها را تحلیل برد، و آموزه‌های برادر را كه امانت‌دار آنها بود، به دیگران تعلیم داد. او در درس‌های معنوی و در اشعار عرفانی‌اش، مدام از حضورِ خیرخواه و نافذِ استاد سخن می‌گوید. به گفته‌ی او، استاد بود که چشم او را باز كرد و راه را نشانش داد. به یاری او بود که توانست خود و خدا را بشناسد. و هم او بود كه به او مأموریت داد تا به نوبتِ خود، راهنما باشد كسانی را كه به دیدارش می‌آمدند، گاه از راه‌های دور یا ممالكِ دیگر، به قصدِ مشورتی یا به امیدِ شفایی.

محبت، مشورت و همدردی

خدمت به خلق، در تمامی عمر، سرلوحه‌ی كار ملك‌جان بود، و از طریقِ محبت هرگز از هیچ كوششی فروگذار نكرد. درِ خانه‌اش به روی كسانی كه در طلبِ مشورت و مرحمت، یا كمك مالی یا آرامش روحی نزدش می‌آمدند، همیشه باز بود. با وجودِ نابینایی و ضعفِ جسمی، به كارِ یك‌یكِ آنها یكسان می‌رسید و میانشان فرقی نمی‌گذاشت. می‌گفت: «هر مکتبی، چه ظاهری و چه باطنی، یک نوع ابزار دفاعی دارد؛ ابزار دفاعی ما نیکی کردن به مردم است.»

درگذشتِ ملك‌جان، بعد از یك عملِ جراحی، در سال ۱۳۷۲ شمسی در فرانسه اتفاق افتاد. مزارش، در استانِ پِرشِ فرانسه، امروزه زیارتگاهِ كسانی است كه رفتارِ او را همچنان منبعِ الهامِ خود می‌یابند.

نوشته ل. انور
متن بالا ترجمه‌ی مقاله‌ای از نشریه‌ی دوماهانه‌ی لوموند، شماره ۳۹، سال ۲۰۱۱ است.