ملك‌جان در عین نابینایی و ضعف جسمی، سرشار از سرزندگی توأم با اقتدار درونی بود، و برخوردار از عزمی استوار و شهامتی چشمگیر، مهری جوشان، صراحتی قاطع، و در عین حال، تواضعی دلنشین، و طنزی لطیف. مشتاق كمك به دیگران بود، اما كمتر می‌گذاشت كه دیگران در كارهای روزانه كمكش كنند. علی‌رغم نابینایی، برای خود آشپزی و خیاطی و بافندگی می‌كرد، حتی برای زنان روستایی بُرِش لباس انجام می‌داد.

غالباً زمانی را اختصاص می‌داد تا برایش كتاب یا روزنامه بخوانند و یا به برنامه‌های آموزشی و علمی رادیو گوش می‌داد. شوق فراوان به مسائل علمی داشت. به سفارش او، علاوه بر كتاب‌های دینی، كتاب‌های علمی ضبط نوار می‌شد، تا با دقت خود آنها را مطالعه كند. مطالعه‌ی كتاب‌های دینی، جزء مهمی از برنامه‌ی روزانه‌ی او بود. عربی می‌آموخت و به ریشه‌شناسی واژه‌ها می‌پرداخت تا دانش خود را در زمینه‌ی مطالعات قرآنی تعمیق دهد. شعر می‌گفت، در موسیقی دست داشت و سه‌تار و تنبور می‌نواخت. اشعارش را برای عبادت، با موسیقی درمی‌آمیخت ، و با آن به حمد و ثنای خالق می‌پرداخت.

تلاشش برای رسیدن به تعادل - «نه افراط، نه تفریط» - با نظمی حیرت‌آور توأم بود. تا اواخر عمر به خواندن ریاضیات، زیست‌شناسی، حقوق، تاریخ، و جغرافیا ادامه داد. مانند پدر و برادرش علاقه به سیاست نداشت، اما همواره در جریان مسائل و چالش‌های زمان خود بود و پیوسته رویدادهای جاری جهان را دنبال می‌كرد.

والدین ملك‌جان همه ساله، به‌خصوص در مواقع خشكسالی، بخشی از در‌آمد زمین‌هایشان را میان نیازمندان تقسیم می‌كردند. این شیوه‌ای بود كه ملك‌جان آن را زنده نگه‌ داشت. خودش به سادگی زندگی می‌كرد، و با در‌آمد مختصر از چند جریب زمین موروثیِ باقی مانده، می‌توانست به نیازمندان كمك كند. درِ خانه‌اش به روی همه باز بود، و بخشش‌اش انواع مختلف داشت. خانه‌ی روستایی‌اش كانونی بود كه اشخاص مختلف از آنجا كمك‌های گوناگون دریافت می‌كردند: بعضی خوراك، بعضی پوشاك، بعضی دلداری، بعضی نصیحت، بعضی امید و ... .

از نذوراتی كه مردم معمولاً نثار بزرگان معنوی می‌كنند، بنا بر سنت دیرینه‌ی پدر و برادر، هرگز چیزی به مصارف شخصی نمی‌رساند. نذورات را در صندوق مخصوص می‌ریخت، و از آن وام‌های كوچك بی‌بهره در اختیار افراد نیازمند می‌گذاشت، تا به كمك آن انواع احتیاجات ضروری خود را برطرف كنند، مثلاً ماشین ‌كشاورزی بخرند، یا در خانه، كار تولید صنایع دستی ترتیب دهند، یا صرف نیازهای درمانی كنند.

اهمیت آموزش

از سال ۱۳۴۴ شمسی، به اشاره‌ی برادر، كلاس‌هایی به صورت غیر رسمی برای زنان روستایی ترتیب داد تا نكات معنوی را كه خود فراگرفته و تجربه كرده بود به آنها بیاموزد. به تشویق استاد، در ابتدا موضوع درس‌ها متناسب بود با طرز فكر و روحیه‌ی آنها تا بهتر بتوانند از كاربرد آنها در زندگی روزمره بهره ببرند. در آغاز راه‌های اولیه‌ی بهبود زندگی را در محیط ابتدایی روستا به آنها تعلیم داد. موضوع درس‌ها در قدم اول اصول اولیه‌ی بهداشت و آدابِ معاشرت بود. مثلاً اهمیت شستن دست‌ها را به‌ آنها توصیه می‌كرد، و از مضرات بی‌حرمتی به مقدسات آگاهشان می‌كرد. به تدریج، همراه با پیشرفت ذهنی شاگردان، مسائل پیچیده‌تر و اساسی‌تری چون لزوم استقلال مالی، و كوشش در ایجاد حس اعتماد به نفس و عدم وابستگی، ولو با برداشتن قدم‌های كوچكی چون كاشتن سبزیجات و پختن نان برای فروش، به آنها می‌آموخت.

آموزش یك چنین اصولی ریشه‌ در این اعتقاد داشت كه روابط خانوادگی اگر مبتنی بر برابری میان زن و مرد و محترم شمردن حقوق هر دو جنس باشد، هماهنگ‌تر و موفق‌تر خواهد بود. ملك‌جان تأكید داشت كه چنین استقلالی به زن امكان خواهد داد كه عقل سلیم را معیار انتخاب قرار دهد، نه نیاز مالی یا امنیت جانی. چنین استقلالی باعث می‌شد كه زندگانی خانوادگی آرام‌تر، و با نشاط‌تر باشد.

دیری نگذشت كه مردان هم به این كلاس‌ها پیوستند و با گذشت زمان نكات عمیق‌تری به آنها تعلیم داده شد. ملك‌جان به شكلی منطقی و با استدلال‌های ساده ولی دقیق، پیوند میان مفهوم سیركمال و كاربرد اصول آن را در زندگانی روزمره توضیح می‌داد، ضرورت و فایده‌ی آزمون‌های روزمره را تبیین می‌كرد، و نشان می‌داد كه چگونه می‌توان خود را چنان كه باید تجهیز كرد و از عهده‌ی آن آزمون‌ها برآمد.

با فروتنی اشتباهاتش را به زبان می‌آورد و با الفاظ ساده، از تجارب معنوی‌اش صحبت می‌كرد تا درس‌ عبرتی باشد برای دیگران. دفاع از حقوق زنان، موضوعی بود كه سخت به آن توجه داشت، و در مورد آن خِرد و شكیبایی بسیار به خرج می‌داد، و می‌كوشید تا به‌تدریج تحولی در افکار ایجاد شود. در آن دوران زنان اكثراً از آموزش محروم بودند و بر طبق عُرف، موجوداتی ناچیز و حقیر به شمار می‌آمدند. این برداشت با ذهنیت زنان و مردان هر دو، عجین شده بود و بی‌اطلاعی از تحولات زمانه باعث می‌شد هر نوع تغییر و تحولی محال بنماید و نسبت به آن حساسیت شدید نشان داده شود. هنگامی كه مردان برای سوادآموزی در كلاس‌های اَكابر شركت كردند، ملك‌جان اصرار داشت كه این امكان برای زنان هم فراهم شود و در این كلاس‌ها تحصیل كنند. ضمن توضیح عواقب نادیده‌گرفتن حقوق هر دو جنس، هم به زنان و هم به مردان می‌آموخت كه نه تنها در رفتارهای بیرونی خود تجدید نظر كنند، بلكه مهم‌تر از آن، نگرش‌ درونی‌شان را نیز متحول سازند، و به این ترتیب توانست به مرور در میان زنان و مردانی كه به تعالیم او عمل می‌كردند، احترام متقابل ایجاد كند.

تساوی حقوق

از آنجا كه بینش ملك‌جان در مورد برابری جنسیتی، با بینش و سنت‌های موجود در تضاد بود، ترویج آن، گاه امنیت شخصی او را با خطر جدی مواجه می‌كرد. اما عزم راسخ و صبر بی‌پایان ملك‌جان همراه با سلاح خِرد و ایمان و شفقت تدریجاً به بار نشست، بینش عمیق و محبت خالصانه و توجه دقیق او به تمامی افراد، بر دل و اذهان مردان و زنان تأثیر گذاشت و احترام و وفاداری روستاییان منطقه را باعث شد،‌ و به آگاهی بر حقوق و وظایف یكدیگر – چه مرد و چه زن- و درك تأثیرات منفی تعصب و جبرگرایی فرهنگی انجامید.

بر چنین زمینه‌ای، مادرانی را كه از او راهنمایی می‌خواستند، ترغیب می‌كرد كه حقوق دختران را همانند حقوق پسرانشان رعایت كنند – كاری كه در اغلب روستاها مرسوم نبود. آنها را به مدرسه بفرستند، در تغذیه‌ی صحیح آنها کوشا باشند، به آنها غذای كافی بدهند و از این بابت بین دختر و پسر فرق نگذارند. همچنین توانست به‌ تدریج مردم ناحیه‌ی خود و برخی اهالی مناطق دیگر را به رعایت اصل تساوی میان زن و مرد، خصوصاً در مورد ارث، راضی كند. و سرانجام كار تساوی را به آئین‌های دیرین معنوی كشاند و از این بابت انقلابی برپا كرد.

در طول قر‌ن‌ها، در جمع‌های آئینی ذكر و عبادت، زن‌ها حق همنوایی با مردان نداشتند و در هیچ مراسم مقدسی نمی‌توانستند شركت كنند. ملك‌جان از این دو خط قرمز گذشت و زنان توانستند با رعایت شرایط، در مراسم عبادت و دعای نذورات و امثالهم شركت فعال داشته باشند. معنویت عملی از نظر ملك‌جان، بیش از هر چیز خدمت به خلق بود، در حد امكانات هر كس.

كلاس‌های ملك‌جان، پس از درگذشتش با نظارت شاگردانش همچنان برقرار ماند. اهالی ناحیه‌، زادگاه ملك‌جان را، «روستای فیلسوفان» نامیده‌اند كه در آن بحث‌هایی در باب مسائلی از قبیل حقوق و وظایف انسان، اهمیت درك مكانیسم عدالت الهی، استفاده‌ی صحیح از مزیت اختیار، كسب فضایل مادی و معنوی و غیره برقرار است.

ملك‌جان اگر قدرت نفوذ كلام در افراد داشت، به علت كراماتش نبود، به علت پارسایی و كمال اخلاقی و شهامت و ایثارش بود. كرامتی اگر در كارش بود،‌ به علت تأثیر مثبتش در دل و جان كسانی بود كه برخوردار از كلام مؤثر و حضور كارسازش بودند، به علت اینكه زنی، نحیف و نابینا، توانست، به مسالمت و مدارا، با دنیا روبه‌رو شود، و انسان‌ها را اعم از زن و مرد، چنان‌كه هستند، با ضعف‌هایشان، به چشم محبت نگاه كند.

آنچه كه بیش از هر چیز از شعر و گفتار ملك‌جان می‌تراود، عشق است، به خدا و دیگران.