در حوالی روستای بایو (Baillou) واقع در ناحیه‌ی پِرش در كشور فرانسه، در كنار جاده‌ای که به روستای سوده منتهی می‌شود، آرامگاه كسی است که زندگانی خود را یكسره وقف خدمت به خلق و خالق كرده است.

مَلَك‌جان نعمتی، كه از سر مهر او را «جانی» نامیدند و برادرش، استاد الهی، او را بعدها «شیخ جانی» خطاب كرد، در نوزدهم آذر ۱۲۸۵ شمسی، در جیحون‌آباد، روستای دورافتاده‌ای در استان كرمانشاه به دنیا آمد و سال‌های عمر را در آنجا گذراند. با این حال زنی فعال و متجدد بود و مشكلات و چالش‌های عصر خود را به خوبی می‌شناخت. عمر ملك‌جان به فعالیت معنوی و انجام مستمر خدمت به خلق گذشت. در این راستا دفاع از حقوق انسان‌ها، به‌خصوص حقوق زنان و كودكان عمده ‌مشغله‌ی او بود - هر چند كه این كار با عرف محیط زندگی‌‌اش در تعارض بود.

ملك‌جان در ۲۴ تیر ۱۳۷۲ شمسی، در سن هشتاد و هفت سالگی، در پی عمل جراحی قلب باز در پاریس، كه به منظور مداوا به آنجا رفته بود درگذشت و در روستای بایو، حدود ۱۸۵ كیلومتری پاریس به خاك سپرده شد. بعدها «انجمن دوستداران سنت جانی» آرامگاهی بر مزارش، به یاد او احداث كرد.

نیاکان

ملك‌جان در خاندان برگزیدگانی از تبار عارفان قرن هفتم هجری متولد شد كه حدود دویست سال پیش از آن، در روستای جیحون‌آباد مستقر شده بودند. منطقه‌ی دینور، كه روستای جیحون‌آباد در آن واقع است، بر سر راه عراقِ عرب و زیارتگاه‌هایی همچون عتبات عالیات، در اواخر قرن سیزدهم، با آشوب‌ها و اغتشاشاتی مواجه بود كه نفوذ اقوام و فرهنگ‌های مختلف از جمله فارس، لُر، لك، عرب و غیره‌ را در آن بیشتر می‌كرد. در این میان، نه فرهنگ كُرد و نه هیچ‌یك از دیگر فرهنگ‌ها مدافع مساوات حقوق زنان نبودند و توجهی به حقوق كودكان نداشتند، و حتی برخی‌ به سرسختی با آن مخالفت می‌ورزیدند. در دوران مَلَك‌جان، زنان از هر جهت جایگاه اجتماعی پایین‌تری از مردان داشتند و اجازه‌‌ی فعالیت در هیچ زمینه‌ی اجتماعی و كاری نداشتند، چه رسد به فعالیت در حكومت و سیاست. حتی از آموزش اولیه هم بی‌بهره بودند. روابط اجتماعی و فرهنگی چنان حكم می‌كرد كه آنها باید كاملاً وابسته و مطیع مردان باشند. وضعیتشان، از بسیاری جهات، مشابه وضع زنان غربی، در قرون اولیه و وسطایی بود.

حاج نعمت‌الله (۱۲۵۰-۱۲۹۸ شمسی)، پدرِ شیخ جانی، كه به فراست، نیكنامی و درستكاری شهرت داشت، مدتی دستیار حاكم منطقه‌ی كرمانشاه بود. اما بعد از یك تجربه‌ی عمیق معنوی، به همراه همسر، تصمیم گرفت از زندگانی دنیا كناره بگیرد و خود را یكسره وقف معنویت كند. زندگانی او، از آن پس به ریاضت، مراقبه، تألیف و عبادت گذشت. او در زمان حیاتش همچون اولیا، مقدس شمرده می‌شد و اثراتی عمیق بر هم‌عصران و منطقه‌ی خود گذاشت، با اینكه كمتر از نیمی از عمر كوتاهش را صرفِ معنویت كرد، اما حاصل آن‌چنان بود كه بعد از گذشت حدود یك قرن، اثر و طراوت خود را همچنان حفظ كرده است.

در این مدت، بیش از بیست تألیف، به زبان فارسی و كردی، به نظم و نثر از خود باقی گذاشت. این تألیفات موضوعاتی همچون آئین مسلكی و تاریخ معنوی، تا پند و اندرز، ادعیه، شور و اشتیاق، شرح احوال و تجربیات معنوی شخصی، ... را در بر می‌گیرد؛ همگی حاكی از اشراق معنوی و سیر عوالم روحانی. از آثار این عارف واصل تنها كتاب شاهنامه‌ حقیقت (حق‌الحقایق)، كه مجموعه‌ا‌ی است به نظم فارسی منتشر شده است. این اثر، برای اولین بار، تحت نظر محقق و خاورشناس برجسته‌ی فرانسوی، هانری كُربن، كه آن را مشابه با «كتاب مقدس» می‌نامید به چاپ رسید. در این اثر كه می‌توان آن را تاریخِ فراتاریخ به حساب آورد، حاج نعمت‌الله به تصاویر مرسوم از شخصیت‌های تاریخی نمی‌پردازد، بلکه به نمادهای باطنی و جوهر وجودی آنها نظر دارد. آنچه برای او مطرح است، نه رویدادهای تاریخی، که واقعیت‌های معنوی باطن آنها است. عزم راسخ، ایمان بی‌بدیل، و توجه و علاقه‌ی خالصانه‌ی حاج نعمت‌الله به حفظ تعالیم اصیل الهی‌ و میراث واقعی گذشتگان، جزئی از شخصیت استثنایی، تأثیرگذار و قابل احترام او بود.

كودكی و جوانی

ملك‌جان، پنجمین فرزند از هفت فرزند خانواده، تحت نظارت چنین پدری پرورش یافت. پدرش پیش از تولد او، به نزدیكانش گفته بود كه روحی استثنایی وارد خاندان او خواهد شد. در آن زمان، استاد الهی (۱۲۷۴-۱۳۵۳ شمسی) فرزند ارشد حاج‌ نعمت‌الله، كه یازده ساله بود، استعداد معنوی چشمگیری از خود نشان می‌داد. حاج نعمت‌الله، برخلاف رسم محلی كه دختران را خوار ‌می‌شمردند یا اصلاً به حساب نمی‌آوردند با همان توجه و دقت كه به تربیت فرزند ذكورش پرداخته بود، به آموزش معنوی و اخلاقی ملك‌جان همت گماشت. پیوندی كه این دو را به هم اتصال می‌داد، تنها پیوند پدر فرزندی نبود، پیوند معلم و شاگردی هم بود، رابطه‌ای كه در محیط معنوی و صمیمی خانواده، با همه‌ی فرزندان، پسر و دختر، به تساوی رفتار می‌شد. همین تعالیم اولیه بود كه ملك‌جان را بعدها به دفاع از حقوق دیگران، خاصه زنان و كودكان، ترغیب كرد.

ملك‌جان، در طول زندگی پر فراز و فرود خود، تجربیات معنوی فراوانی اندوخت، بعدها استاد الهی او را «شیخ جانی» خطاب كرد و فراتر از آن، می‌گفت: «... من و جانی یك روح و یك قالب هستیم‌.» این یگانگی آسان به دست نیامد.

اولین آزمون دشوار ملك‌جان، از دست دادن پدر و مربی دلجویش در سن سیزده‌ سالگی بود. اما او علی‌رغم این اتفاق ناگوار، در همان محیط سالم و پاكی كه سازگار با مكاشفات و تأملات و طی مراحل معنوی بود، به یاری برادرش به راه خود ادامه داد، و زندگی خود را صرف خودشناسی و خدمت به دیگران كرد. طبق میل قلبی پدر، و بعدها به انتخاب خود، هرگز ازدواج نكرد تا بتواند خود را یكسره‌ وقف رسالت خود كند. پدر، به عنوان پوشش، برایش جامه‌ی سفیدی تعیین كرد. این لباس كه نوعی لباس درویشی بود، به ملك‌جان امكان می‌داد به همراه پدر، در جمع‌هایی كه به طور معمول زنان حق شركت در آن نداشتند، راه یابد. ملك‌جان این نماد را تا پایان عمر حفظ كرد.

ملك‌جان چهارده ساله بود كه با دومین آزمون دشوار زندگی‌اش مواجه شد. دردی جانفرسا در چشم‌های خود احساس كرد كه با گذشت زمان شدت یافت. درد‌های جانكاهِ چشم سرانجام در حدود بیست ‌سالگی، هم سبب بیماری‌ها و ضعف‌ها و ناتوانی‌های جسمانی و هم منجر به نابینایی او شد. این واقعه‌ی ناگوار، در عنفوان جوانی، برای دختری كه در فرهنگ روستا، شهروند طبقه دوم به حساب می‌آید، به همراه تجرد، كافی بود تا او را به گوشه‌ای براند و دور از اجتماع در عزلت، بدون امید و انگیزه، سبب گوشه‌گیری‌اش شود. اما این چه نیرویی بود كه با تمام فشارهای اجتماعی از زن بودن، نابینا بودن، پدر نداشتن و تجرد در فرهنگ مرد سالار، این دختر ظریف و شكننده را دروناً به پولادی بدل كرد كه مردان بسیاری را در وقت تنگنا یاری می‌داد و مصائب و مشكلاتشان را حل می‌كرد. این چه توانی بود كه به جنگ فرهنگ كهنه و منسوخ چندین هزار ساله به پا خواست و در احقاق حقوق زنان و دختران كوشید و به یاری كودكان شتافت تا آنان را از حقوق طبیعی خود، در آن منطقه برخوردار كند.

خود می‌گوید در مدت زندگی‌اش یك آن بیكار نبوده و وقت را به بطالت نگذرانده: «در زندگی یك آن غفلت نكردم، در ظاهر درس و در باطن كار سلوكی ... .» روح پر جوشش‌اش هرگز طعم خستگی نچشید و آنی از انجام كارش غافل نماند. اگر در خاندانی با آن پیشینه‌ی معنوی به دنیا نیامده بود، اگر والدینی چون حاج نعمت‌الله و سكینه خانم نداشت، شاید راهی جز این انتخاب می‌كرد. او در گفتارها و تعالیمش همواره روش سلوك معنوی خود را مرهون تعلیمات برادرش می‌داند. به كرات، از این موهبت به قدردانی و سپاس یاد می‌كند.

دَری كه نابینایی‌اش به عالم معنا از برای او گشود بر بصیرتش افزود. شاید همین نكته بود كه سبب خوش‌احوالی او را فراهم آورد. پاكی و والایی روحش سبب شد كرامات بسیاری از او بروز كند و كلامش اثر الهی یابد. كسانی كه به دیدار او می‌آمدند گاه برای دیداری ساده، گاه برای گرفتن راهنمایی و گاه در پی برآوردن حاجتی بودند، مانند شفای بیمار، فرزنددار شدن، افزایش كشت و زرع، فروش محصول، شفای گاو و گوسفند، شوهر دادن دختر و رفع و دفع نگرانی‌های گوناگون. او همواره با مهربانی و بزرگواری در خانه‌اش را به روی مراجعین باز می‌گذاشت. اغلب به خواسته‌‌های مراجعین جامه‌ی عمل می‌پوشانید و آنان را خشنود از خانه‌اش روانه می‌كرد. خود همه را در پرتو تعالیم برادرش، استاد الهی می‌دانست. می‌گفت: «چند سال پس از فوت پدرم، عوالم معنوی‌ام شروع شد. در آن زمان سعی می‌كردم به تنهایی از عهده‌ی كار برآیم ولی عوالم روحی چنان پیچیده و وسیع است كه سر در گم می‌شدم. مدام در پی یافتن یك راهنما بودم تا مرا به سر منزل مقصد برساند. این احوالات گم‌گشتگی تا حدود ۳۵ سالگی همراهم بود. بعد از آن، راهنما را در وجود برادرم یافتم. هر چه فهمیدم و یا بعدها درس دادم، از تعلیمات و راهنمایی‌های اوست. هر چه می‌دانم از اوست. چقدر خوشحال شدم كه به شاگردی قبولم كرد.» از این روست كه مردم را از انتسابش به مقامات معنوی كه در بین آنان رایج بود برحذر می‌داشت و می‌گفت من فقط شاگردِ «استاد» هستم.

كشش معنوی خاص و محبتی عمیق، برادر و خواهر و به عبارت بهتر، استاد و شاگرد را به هم پیوند داده بود. شیخ جانی به راهنمایی استادش، برای كشف حقایق معنوی، شیوه‌ای برگزید نوین و عقلانی كه به گفته‌ی استاد، مطابق با فطرت روح بود و مبتنی بر خودشناسی و تشخیص و تمیز عملی. ملك‌جان پس از آن چه در جیحون‌آباد و چه هنگامی كه برای مدتی به دیدار برادرش می‌رفت، تعالیم لازم را می‌دید و به اندیشه‌اش عمق و غنا می‌بخشید.

پس از رحلت استاد الهی، ملك‌جان ارتباط دائمی و درونی خود را با او حفظ كرد و توانست اصولی را كه استاد از خود به جا گذاشته بود، تعمیم دهد و مسئولیت ادامه‌ی تعالیم او را بر عهده گیرد. شیخ جانی می‌گفت: «حتی بعد از ترك ما، به آموزش من ادامه داد و هرگز مرا به حال خود رها نكرد.»

ملك‌جان اولین زن از تبار نیاكان عارف خود بود، كه در تضاد با فرهنگی كه در آن رشد كرده بود، رسالتی خطیر بر عهده گرفت. هم ‌او بود كه با اعتقاد راسخ بر حقانیت و اصالت تعالیم استادش، نگرشی نو در حقوق زنان و مردان قائل شد و بر تساوی آن پای فشرد. به همین سبب زنان را در مراسم آئینی كه تا آن زمان مختص مردان بود شركت داد و كوشش نمود فكر والدین را آماده كند تا تفاوتی بین پسر و دختر نگذارند، حتی در ارث.

شخصیتی معنوی

نكته‌ی بارز و درخشانِ خلق و خوی ملك‌جان، مهربانی و شفقت بی‌دریغ و بی‌حصر او بود. او همواره نسبت به دیگران بسیار مهربان و خیرخواه بود، چه دوست باشد، چه دشمن. برای كسانی كه طالب معنویت بودند، همچون مادر، خواهر، مشاور، محرم راز، و راهنما بود. علی‌رغم میل خودش كه می‌خواست در گمنامی و به دور از هیاهو زندگی كند، به تدریج آوازه‌اش به دوردست‌ها رسید. از سراسر جهان، مردمی با عقاید و افكار و مذاهب مختلف، به دیدارش می‌آمدند و همه از راهنمایی‌هایش، چه در امور مادی و چه در امور معنوی، بهره‌مند می‌شدند. او رسیدگی به احوال افراد درددیده و رنج‌كشیده را وظیفه‌ی انسانی خود می‌دانست و برخلاف ضعف جسمی و بیماری، كه همواره با آن دست‌ به‌گریبان بود، در نهایت دقت، صبر و حوصله، خود را وقف دیگران می‌كرد. اغراق نیست اگر بگوییم بخش اعظم اوقات روزانه‌اش به رسیدگی به احوال مردم می‌گذشت، از روستایی ساده‌ای كه نیمه شب برای شفای همسرش به در منزلش می‌آمد و تبرك می‌خواست، تا كسانی كه شب‌های جمعه برای دیدارش چند صد كیلومتر راه می‌پیمودند تا در دیداری، یا گفتگویی، یا حتی نگاهی، گره از كار آنان باز شود. حتی در اواخر عمرش كه به واسطه‌ی مشكلات قلبی نه می‌توانست به راحتی بخوابد و یا استراحت كند، و طپش قلب، آرامش را از او گرفته بود، و ناچار به كمك ماسك اكسیژن می‌توانست نفسی بكشد، باز خود را موظف می‌دید كه به كارهای مراجعین دردمند و حاجتمند رسیدگی كند.

شیخ جانی كه در بین دوستدارانش به حضرت شیخ مشهور بود از شهرت و ستایش خلق گریزان بود و در مقابل تعالیم استادش، تفكرات و تجربیات معنوی خود را كوچك‌تر از آن می‌شمرد كه شكل مكتوب به آن بدهد. با این همه از گفتارها و درس‌های او چند دفتر به كُردی و فارسی باقی مانده است همه گویای تجربیات معنوی و راز و نیازهای درونی‌اش با مبدأ. در این میان یك مجموعه شعر نیز از او باقی مانده كه شاهد ذوق و استعدادش در بیان تجربیات معنوی است.